تبليغاتX
سجیل - القدسُ لَنا.../ سیّد عزیز مهدی رضوی (هندوستان)
هر روز با شعر مقاومت

 

 

 

 

 

 

ای بُتِ هفت­شاخ!

ای درختِ هفت­شاخه!

فردا تیرهایی را که در دلم فُروکرده­ای بیرون می­کشم

از هر تیری تبری می­سازم

شایستۀ دستِ فرزندانِ ابراهیم

از خونِ زخم­هایم

چند کیسه خون می­فرستم به بیمارستان­های غزّه

و از اشکِ چشمانم سِرُم می­سازم...

آری، بگذار از زخمم خون بچکد

آن‌قدر خون در رگ­های من نیست

که عطشِ تو را فرو بنشاند

امّا زهری در مغز استخوانم دارم

که جام تو را پر خواهد کرد

و نگهبانانِ زرّادخانه­های تو از آن می­هراسند

ما از نسل قمر بنی­هاشمیم

ستاره­ات را به رخ ما نکش

تا می­توانی

دست­هایی را که به سویِ تو سنگ پرتاب می­کنند، قطع کن

هر دست، تکّه­چوبی خواهد شد

افتاده در کوچه­کوچهۀ این سرزمینِ مقدّس

که وقتی شعله­ور شود

گلی همیشه‌بهار خواهد رویید

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/11/05ساعت 11:9  توسط شاعران مقاومت  |