|
هر روز با شعر مقاومت
|
سراب پشت سراب و سکوت پشت سکوت
چه دستخالی باید گذشت از این برهوت
چه رفته بر نفسِ باغهای زیتون، آه
پرندهها همه حیران و ابرها مبهوت
چه شد که هر طرفی جای سروهای روان
روان شدهست فقط کاروانی از تابوت
تبر جسارتِ طغیان گرفت و آتش زد
به ساقههای نیایش به شاخههای قنوت
نسیم آمد و در دستهایش آتش بود
نسیم آمد و خورجین او پر از باروت
کدام مزرع سبز و کدام گندمزار
کدام جنگل افرا، کدام باغ بلوط
کجاست نغمۀ داوود و دست ذوالقرنین
که صف کشیده به پیکار لشگر جالوت
نگاه مهر و صدای برادری مردهست
سراب پشت سراب و سکوت پشت سکوت