تبليغاتX
سجیل - آرزوي ناتمام/ شعر علي هوشمند
هر روز با شعر مقاومت

 

 

 

 

 

 

دختر کوچک‌سالم، سمراء!

گفته بودم عروست کنم

و دردِ دودِ عود و بوی هل

بفرستمت خانه شوهر

گفته بودم

گران‌بهاترین جواهر را

جهیزیه‌ات کنم

آن‌گاه که تو را

در هلهلۀ ستارگان

می‌فرستم به خانۀ بخت 

گفته بودم

آسمان را

گفته بودم زمین را...

دخترکم، سمراء!

که چهار بهار خون‌رنگ بیشتر

از تولد خنده‌ات نگذشته بود

گفته بودم تو را بسپارم

به ماشین گل‌زده‌ای

جوان رعنایی

فردای تابناکی...

دریغا، دخترکم سمراء...

دریغا آرزوی ناتمامم سمراء...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/11/05ساعت 11:7  توسط شاعران مقاومت  |