تبليغاتX
سجیل - به افتخار صلح/ شعرهاي سيدرسول پيره
هر روز با شعر مقاومت

 

 

1

کانت چند ساعتی وقت داشت

روی صندلی‌اش بنشيند و

فلسفۀ جهان را بنویسد

اما

من چند دقیقه هم وقت ندارم

و اگر یک صندلی داشتم

یک بمب در زیرش پنهان می‌کردم...

 

2

برای «لیونیِ کثیف»

ممکن است خدمتکارت باشم

یا راننده‌ات

یا همسایه‌ات

یا حتی غریبه‌ای که از راه می‌رسد

ممکن است پستچی باشم و

برایت نامه‌ای آورده باشم

ممکن است مأمور ادارۀ امنيت باشم

به هر حال

من یک غیرنظامی‌ام

و تو مرا نمی‌شناسی

ممکن است هرکسی باشم

که با سنگی به سراغت آمده‌ام 

 

3

باید این باریکه را زيتون بکارم

درست از آنجا

تا پای مزار برادرم

خانۀ پیش‌ساخته را هم می‌گویم

از آلمان بیاورند

از ایران بیایند و سد بزنند

و پیامبران الهی برایم کتاب بنویسند...

دانشگاه بزنیم

و یک کتابخانۀ بزرگ

و چند شبکۀ خبری

و بزرگداشتی برای همۀ برادران و خواهرانم

خیلی کار دارم

و سرزمینم را تازه پس گرفته‌ام

 

4

ساعت 8 عصر

CNN

ساعت 11 شب

BBC

ساعت 12 شب

العربیه

ساعت 8 صبح

الجزیره

ساعت 10 صبح

ایران

ساعت 12 ظهر

رادیو آمریکا

چند ساعت دیگر دوام بیاورم

بچه‌های روستای کوچکی

در آفریقای جنوبی هم

مرا خوب می‌شناسند...

 

5

60 سال است

فلوتم

لولۀ تانکی‌ست

که برای گوسفندان کشته‌ام می‌زنم

60 سال است

سنگ گورهای‌مان ابعاد دیگری دارد

طوری‌که در مشت‌مان جا می‌شود

و به هرجا بخواهیم می‌کوبیمش...

 

6

پدر از خانه بیرون رفت

برادر از خانه بیرون رفت

مادر از خانه بیرون رفت

و یکی یکی همه از خانه بیرون رفتند

وقتی موشکی به خانه آمده بود

و جای‌مان را تنگ کرده بود...

 

7

درهای بزرگ را که نکوبیده‌ام

پنجرۀ شکسته هم زیباست

ـ نفت‌ها را در چاه بریز ـ

و فکر کن روزنامه‌ها

هنوز خبری دربارۀ جنگ نداده‌اند

بنویس پیامبر لال حرف‌هایش در دلش می‌ماند

بنویس درِِ خانۀ من کوچک بود

وگالیله از آن تو نمی‌آمد

مجبور شدم

من به خانۀ گالیله بروم و...

تفنگ در دست تو بود و من

تنها

تنها خالی بود دستانی که به دوستی آورده بودم...

 

8

با تانک‌هایی

که پیش از این نبودند چه‌کار می‌توانستی بکنی

با انسان‌هایی که پیش از این نبودند

چه‌کار می‌توانستی بکنی

اگر تفنگی نداشتی

و آنها تفنگ‌های سنگین‌شان را به سویت گرفته بودند...

 

9

پنجره

خلاصه‌ای‌ست از جهان

و هنگامی که می‌شکند

جهانی شکسته را می‌بینی

به هر حال

این‌بار بهار پیش از پدر آمده بود

به شکل پیچکی به در شکسته پیچید

به سرنوشت گلدان گره خورد

و حتی

عصایت درختی شد

و چون گیاهی نازک و کوچک

زیر انگشت بریدۀ خواهرم شکوفه زد

و چون برفی سنگین

بر خانه‌ام نشست

و  هیچ‌گاه آب نشد...

 

10

این عکس را از من گرفته‌اند

هنگامی‌که می‌توانستم

دختربچه‌ای را بکشم

اما به او لبخند زدم

این عکس را از من گرفته‌اند

هنگامی‌که می‌توانستم

تو را به اسارت ببرم

اما با تو دست دادم و به شام دعوتت کردم

این عکس را از من گرفته‌اند

هنگامی‌که شعری برای صلح می‌خوانم

هنگامی‌که می‌توانستم

جنگ را با سیم‌های خاردارش در آغوش بگیرم

این عکس را از من گرفته‌اند

هنگامی‌که دارم لباس نظامی و اسلحه‌ام را

رأس ساعت 9

بیرون از خانه‌ام می‌گذارم

تا مأمور شهرداری

بیاید و ببرد

...

و این عکس را از من گرفته‌اند

بعد از مراسم شام تو

به افتخار صلح

و تیربارانِ من

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 10:56  توسط شاعران مقاومت  |