تبليغاتX
سجیل - آفتاب پشت ابر نمي‌ماند/ شعر علي فردوسي
هر روز با شعر مقاومت

 

 

 

 

 

به چشم بي‌رمق غزّه خواب را بستند

چنان‌که بر لب بي‌تاب آب را بستند

چه رفته بر سر وجدان روزگار، که باز

نخوانده قصۀ حق را، کتاب را بستند

به مشت‌هاي گره کرده از گلوی شعار

هنوز باز نکرده طناب را بستند

لبي گشوده نشد جز به آه و آن را هم

زیاده تا نکنندش صواب را، بستند

به حکم منطق زور و به رسم استبداد

دهان خستۀ حرف حساب را بستند

خوشا به کام شهادت رسیده مردانی

که بر محاسن از خون خضاب را بستند

حقیقت است؛ مگر پشت ابر مي‌ماند؟

گرفتم اين‌که دو شب آفتاب را بستند

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/11/01ساعت 10:21  توسط شاعران مقاومت  |