تبليغاتX
سجیل - درست در این لحظه/ شعرهاي سيدرسول پيره
هر روز با شعر مقاومت

 

 

 

 

 

1

فلوتت را گرفتند

گوسفندانت را دزدیدند

برادرت را

و البته

خواهر کوچکت را

و خانه‌ات را که تازه ساخته بودی

آتش زدند

عصبانی نشو

اینها ممکن است برای هرکسی اتفاق بیفتد

برای هرکسی که خانه‌اش در بیت‌لاحيا باشد

فکر می‌کنی

ما

اینجا بیکار نشسته‌ایم؟

نه

مدادهای لال‌مان را تراشیدیم

تا برای تو چیزی بنویسیم

دستمان را شسته‌ایم

تا با دشمنانت دست بدهیم

تا تو

بقیۀ گوسفندانت را از دست بدهی

و خواهران وبردارانت را

ما

پشت میزهای بزرگ

امنیت را به جهان برمی‌گردانیم...

 

2

کودکان

روی لولۀ تانک نشسته بودند و

بازی می‌کردند

به ما دستور دادند شلیک کنیم

ما گفتیم:

بچه‌ها روی لولۀ تانک نشسته‌اند

و آنها گفتند:

شلیک کنید...

 

3

پرچمی را که بالابرده‌ای

پایین بیاور

زبان مردمی را که نمی‌دانی

فراموش کن

به کودکان سرزمینی که نمی‌شناسی

لبخند بزن

باقیماندۀ سربازانت را

به خانه‌ای که ممکن است هنوز گرم باشد بفرست

و درمیان اجساد

آرزو کن کسی کشته نشده باشد... 

 

4

عکاس‌های بزرگ

به اینجا می‌آیند

خبرنگارهای سرشناس

به اینجا می‌آیند

UN به اینجا می‌آید

و رؤسای جمهور

به اینجا می‌آیند

ژنرال‌ها به اینجا می‌آیند

دوربین‌ها به اینجا می‌آیند

و ما تنها هستیم...

 

 

5

پروانه‌ای پیدا کردم

امیدوارم بتوانم تا خانه برسانمش

و به برادرم نشانش بدهم

امیدوارم بتوانم برسانمش

بتوانم

زنده بمانم

 

6

عکاسان

خبرنگارها

مستندسازها

شاعران به اینجا می‌آیند

و آدمهای بزرگی می‌شوند

با عکس من

وقتی سنگی را در دستم می‌فشرم

و گلوله‌ای مرا فهمیده است

 

7

نه وقتی سنگی می‌اندازم

نه وقتی زخمی‌ام

و خون تمام بدنم را گرفته است

نه وقتی یک صهیونیست کثیف را کشته‌ام

و فرار می‌کنم

وقتی که کنار زیتون‌زاری نشسته‌ام

بعد از نماز صبح

و به مرزها فکر نمی‌کنم

چقدر دلم می‌خواست این عکاس

عکسم را درست در این لحظه بگیرد...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 12:0  توسط شاعران مقاومت  |