تبليغاتX
سجیل - انفجار/ شعر سينا علي‌محمدي
هر روز با شعر مقاومت

 

 

 

 

هر صبح

با نخستین انفجار

پاهایت از خواب بیدار می‌شوند

آن‌سوتر

پدر

دست‌ها و پاهایش را

انفجار برده است

و دیوارها

دیگر خانۀ تو نیستند

دیوارها خاک شده‌اند

تا مادرت را

به آغوش بگیرند

همان‌طور که برادرانت را

 

حالا تو مانده‌ای

و ُبغضی که باید منفجر شود

دیگر هیچ فرقی نیست

ميان انگشتانی که ماشه را می‌کشند

با دستانی که بغضت را

در قطعنامه‌ها وتو می‌کنند

 

امروز نه این خاک

و نه آن آسمان

امروز      

تاریخ از تو شرمسار است

سرت را به آسمان بده

و بغضت را

بر این خاک ببار

فردا       

زیتون‌زارها

از بغض‌های تو

شکوفه می‌دهند

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 11:32  توسط شاعران مقاومت  |